در حال حاضر اطلاعات شما در سیستم ثبت شده است.
چنانچه قصد دارید درخواست دیگری ثبت کنید لطفا «30 دقیقه» دیگر مراجعه نمایید.
اطلاعات شما با موفقیت ثبت شد.

سفری به بالی (منطقه نوسادعا)

1404/11/06

سفرنامه نوسادعا؛ بهشت بالی


بعد از سه شب اقامت در سمینیاک، راهی نوسادعا(Nusa Dua) شدیم. مسیر رو با ماشین رفتیم و حدود چهل‌وپنج دقیقه در راه بودیم. جاده برامون کوتاه‌تر از چیزی که فکر می‌کردیم گذشت؛ هم به‌خاطر تغییر فضا و هم به‌خاطر هیجانی که برای دیدن محل جدید داشتیم. حس شروع یک بخش تازه از سفر، توی تمام مسیر همراهمون بود.

 

 

اقامت ما در هتل سوفیتل نوسادعا (Sofitel Bali Nusa Dua Beach Resort) شروع یک بخش هیجان انگیز از سفر بود. هتل کنار ساحل قرار داشت و فضای باز، استخرهای بزرگ و محوطه‌ی مرتبش، حس خوبی از نظم و آرامش می‌داد. همه‌چیز برای استراحت مهیا بود؛ از اتاق‌های راحت گرفته تا دسترسی آسان به دریا، همین باعث شد از بودن در این منطقه بیشتر لذت ببریم.

بیشتر وقتمون رو تو هتل گذروندیم، لباس راحت پوشیدیم و راهی استخر شدیم. روی صندلی کنار آب نشستیم، پاهامون تو آب بود و حس می کردیم انگار تازه وارد یه دنیای آروم و خنک شدیم. هیچ عجله‌ای نداشتیم، فقط غرق آرامش شدیم و کم‌کم با حال‌وهوای هتل و ساحل آشنا شدیم.

 

 

برای شام، تصمیم گرفتیم به رستوران پیاسن (piasen) بریم. زمانی که از هتل بیرون زدیم، هنوز هوا روشن بود و یه حس خوبی از آرامش اطراف داشتیم. توی مسیر، خیابونا دنج و آرام بودن و از هر طرف درختای بلند و سرسبز به چشم می‌خورد، که بیشتر حس می‌کردیم به جای شلوغی شهر، وارد یه روستای کوچک و دلنشین شدیم. در طول مسیر، آرامش و سکوت جاده باعث شد که لحظه‌های خوبی رو تجربه کنیم.

وقتی به رستوران رسیدیم، اولین چیزی که توی چشممون اومد، فضای دل‌انگیز و شیک بود. نور ملایم و چیدمان زیبا، همه‌جا رو پوشونده بود. هوای خوب و عطر غذاهای تازه‌ای که از داخل رستوران میومد، باعث شد بی‌صبرانه منتظر بشیم تا بشینیم و از طعم‌های خاصش لذت ببریم.

رستوران پیاسن بیشتر به غذاهای ایتالیایی معروفه،  و از مواد تازه و محلی استفاده می‌کنن. اینجا می‌تونین انواع غذاهای لذیذ ایتالیایی رو امتحان کنین.

 

 

برای شام، ما فیتوچینی آلفردو رو انتخاب کردیم. این پاستا با سس خامه‌ای و پنیر پارمسان تازه سرو شد. رشته‌های فیتوچینی به‌طور کامل در سس آلفردو پوشیده شده بودند، نرم و کرمی شکل بود که حس دل‌چسبی می‌داد. پنیر پارمسان تازه روی پاستا ریخته شده بود و طعم اون با سس خامه‌ای ترکیب شده بود، که هر لقمه رو خوشمزه‌تر می‌کرد.

برای دسر هم تیرامیسو سفارش دادیم. لایه‌های بیسکویت لیدی‌فینگر با قهوه و یک لایه خامه سبک و پنیری، ماسکارپونه ترکیب شده بود. این ترکیب به همراه پودر کاکائوی تازه که روی دسر پاشیده شده بود، یه طعم لطیف و خوشمزه گرفته بود.

بعد از خوردن غذا حسابی سنگین شده بودیم. پاستا و تیرامیسو طوری ما رو سیر کرده بود که احساس می‌کردیم ممکنه هر لحظه به جای قدم زدن، بتونیم در همون رستوران بخوابیم. یه لحظه هم به همدیگه گفتیم: اگه همین‌جا بخوابیم، شاید بهتر باشه. ولی شدنی نبود.

تصمیم گرفتیم ماشین بگیریم و به هتل برگردیم. بعد از یه روز طولانی و شام سنگین، اصلاً انرژی پیاده‌روی نداشتیم. ماشین به سرعت ما رو به هتل رسوند و من به تنها چیزی که فکر میکردم یه خواب عمیق و راحت بود. با این حال، هیجان زیادی هم داشتم که فردا روز جدیدی شروع می‌شه و قراره از جاهای دیدنی نوسا دعا دیدن کنیم.

صبح روز بعد، با هیجان از خواب بیدار شدیم. هنوز احساس سبکی و راحتی خواب شب گذشته در بدنمون بود، ولی هیجان دیدن جاهای جدید و تجربه‌های تازه اجازه نمی‌داد بیشتر توی تخت بمونیم. اول به سمت رستوران هتل رفتیم، تا یک صبحانه مفصل و انرژی‌بخش بخوریم. میزها، پر از غذاهای متنوع بود. از میوه‌های تازه و کره‌های خوش‌طعم گرفته تا املت‌های خوشمزه و نان‌های گرم. بعد از صبحانه، کاملاً آماده بودیم که روز جدید رو شروع کنیم.

 

 

وقتی از رستوران بیرون اومدیم، چند نفر رو دیدیم که با شور و شوق از موزه پاسیفیکا (PASIFIKA) صحبت می‌کردن. کنجکاو شدیم و بهشون نزدیک شدیم. ازشون پرسیدیم که این موزه چیه و چرا این‌قدر هیجان‌زده‌ هستین؟ یکی از اون‌ها گفت: موزه پاسیفیکا یک تجربه کاملاً متفاوت و جذابه. داستان‌های بومی و هنرهای محلی اینجا بی‌نظیرن و وقتی این حرف‌ها رو شنیدیم، انگار یه حس عمیق کنجکاوی و علاقه در ما بیدار شد. تصمیم گرفتیم سریعاً به موزه پاسیفیکا بریم و از این موزه جذاب دیدن کنیم.

وقتی راه افتادیم، مسیر از منطقه BTDC نوسا دوا بود، جایی که هتل‌ها، رستوران‌ها و ساحل‌های زیبا به هم نزدیک بودن. توی مسیر، ناگهان چشمم به رستوران پیاسن که دیشب برای شام رفته بودیم افتاد. با خودم گفتم: اوه! چقدر نزدیک موزه پاسیفیکا هستیم.

دیشب از شدت خستگی اصلاً به موزه توجه نکردیم. تازه دیدیم که موزه چقدر به رستوران و هتل نزدیکه، ولی خب شب بود و موزه بسته بود، وگرنه می‌شد بعد از شام هم سری بهش زد. این کشف کوچک باعث شد لبخند بزنیم و هیجان دیدن موزه در صبح پیش رو بیشتر بشه.

بالاخره به موزه پاسیفیکا رسیدیم. کنار در چند تا باغچه با گل‌های رنگی بود، که مسیر ورود رو مشخص می‌کرد. وقتی وارد شدیم، سالن‌ها و آثار هنری مختلف از کشورهای اقیانوس آرام و آسیا نظرمون رو جلب کرد.

شروع کردیم به گشتن موزه. تابلوها، مجسمه‌ها و صنایع دستی هر کدوم داستان خودشون رو داشتن. بعضی‌ها رنگارنگ بودن، بعضی‌ها ساده. گوشه‌ای از موزه، هنرهای بومی بالی و جزایر اطراف رو نشون می‌داد. هر اتاق چیزهای متفاوتی داشت و ما کنجکاوانه از یکی به دیگری می‌رفتیم، عکس می‌گرفتیم و همه چیز رو نگاه می‌کردیم.

 

 

بعد از گشتن در موزه پاسیفیکا و دیدن همه آثار، دلم یه جای هیجانی می‌خواست. حس می‌کردم لازم دارم یه انرژی واقعی از بیرون بگیرم و یک تجربه متفاوت داشته باشم. وقتی به اطراف نگاه کردیم، یاد ساحل تانجونگ بنوا (Tanjung Benoa Beach) افتادیم و تصمیم گرفتیم بریم بالی اوشن واکر (Bali Ocean Walker) همون جایی که می‌تونی با کلاه مخصوص غواصی، کف دریا قدم بزنی که ماهی‌ها و مرجان‌ها رو از نزدیک ببینی، بدون اینکه شنا بلد باشی.

راه افتادیم، توی مسیر من هیجان زده بودم و فکر می‌کردم که واقعاً می‌خوایم زیر آب راه بریم؟

وقتی رسیدیم اولین چیزی که نظر ما رو جلب کرد، نظم و تمیزی محل بود. یه فضای باز کنار ساحل بود، چند تا راهنما، با لباس‌های مخصوص و رنگی، آماده بودن تا به همه کمک کنن. تجهیزات ایمنی مثل کلاه مخصوص و کفش‌های مخصوص آب، روی میزها چیده شده بود و هر کس قبل از ورود به آب، باید توضیحات کوتاه ایمنی رو می‌شنید.

ما هم، تجهیزات رو گرفتیم. کلاه‌ها سنگین و کمی عجیب بودن، ولی افراد راهنما، با لبخند توضیح دادن چطور ازشون استفاده کنیم. لباس‌های شنا و جلیقه‌های نجات هم آماده بود. اولین قدم‌هامون داخل آب، با کمک راهنماها و نکات ایمنی بود تا مطمئن بشیم همه چیز درست و امن انجام می‌شه.

 

 

وقتی وارد آب شدیم و قدم‌هامون روی کف دریا شروع شد، حس عجیبی داشتیم. آب شفاف و خنک بود، ماهی‌های رنگی دور و برمون شنا می‌کردن و بعضی‌ها خیلی نزدیکمون میامدن، انگار داشتن ما رو هم از دنیای خودشون می‌دیدن.

کف دریا، پر از مرجان‌های کوچک و بزرگ بود که رنگ‌ها و شکل‌های متفاوتی داشتن. حس می‌کردی واقعاً داری تو یه محیط متفاوت قدم می‌زنی، بدون اینکه لازم باشه شنا بلد باشی یا زیر آب نفس بگیری. جلیقه‌های نجات کمک می‌کردن که راحت در کف دریا حرکت کنیم و تمرکزمون روی دیدن محیط و ماهی‌ها باشه.

بعضی لحظات با همدیگه به ماهی‌ها اشاره می‌کردیم و لبخند می‌زدیم، چون چیزی شبیه به این تجربه قبلاً نداشتیم.

بعد از اینکه مدتی قدم زدیم، کم‌کم وقت خداحافظی از آب رسید. از آب بیرون اومدیم و لباس‌ها و کلاه‌ها رو تحویل دادیم، اما هنوز هم، خنده و هیجان روی لب‌هامون بود. حس می‌کردیم یه تجربه متفاوت و فراموش‌نشدنی داشتیم؛ چیزی که بعد از دیدن موزه، انرژی و هیجان واقعی بهمون داد.

بعد از اون همه تجربه ی هیجان‌انگیز  واقعاً حسابی خسته و کمی ضعف کرده بودیم. بدنمون یه چیزی می‌خواست که انرژی‌مون رو برگردونه.

دلمون یه غذای کبابی می‌خواست..

 

 

همین که به هم نگاه کردیم، سریع یاد رستوران مستر باب بار اند گریل (Mr Bob Bar and Grill) افتادیم، جایی که شنیده بودیم دنده‌ها و منوی باربیکیو و گریل‌شون خیلی معروفه. بدون معطلی تصمیم گرفتیم مسیر رو به سمت رستوران بگیریم و یک شام خوشمزه و حسابی پرانرژی بخوریم.

وقتی به رستوران رسیدیم، فضای باز و راحتش با میز و صندلی‌های چوبی و نور ملایم، خیلی دلنشین بود. بوی کباب و گوشت تازه از همان اول اشتهای ما رو بیشتر کرد.

نشستیم و منو رو نگاه کردیم. نمی‌تونستیم مقاومت کنیم و دنده کبابی (Pork Ribs) سفارش دادیم، به همراه چیز استیک گریل شده. برای دسر هم یه براونی شکلاتی با سس وانیل گرفتیم تا روزمون رو شیرین تموم کنیم.

 

 

وقتی غذاها رسید، ظاهرشون فوق‌العاده بود، دنده‌ها طلایی و خوش‌رنگ بودن، استیک حسابی آبدار به نظر می‌رسید و براونی شکلاتی هم عطر شکلات تازه می‌داد. اولین لقمه‌ها رو که خوردیم، حس کردیم ضعف و خستگی بعد از تفریح آب، کاملاً از بین رفت. طعم کباب و استیک عالی بود و براونی هم با شیرینی ملایم، تمام تجربه شام رو کامل کرد.

بعد از اینکه شام خوشمزمون رو خوردیم و حسابی پر انرژی شدیم، تصمیم گرفتیم دیگه بریم هتل و استراحت کنیم. واقعاً وقتش بود که کمی بخوابیم و شارژ بشیم، چون فردا برنامه‌ی پرهیجانی داشتیم و می‌خواستیم به یکی دیگه از مناطق جذاب بالی بریم و از تجربه‌های اونجا هم لذت ببریم.

با خیال راحت راه افتادیم سمت هتل، فکرمون مشغول برنامه فردا و ماجراهای جدید بود. رسیدیم به هتل، دوش گرفتیم و خوابیدیم تا صبح با انرژی کامل آماده‌ی ماجراجویی بعدی بشیم.

با ما همراه باشین تا در داستان بعدی، تجربه‌های هیجان‌انگیزمون در منطقه‌ی اوبود بالی رو هم با شما به اشتراک بذاریم.





1404/11/06

بحث و تبادل نظر
نظرات تعداد کاراکترهای باقی مانده: 300
رد کردن