در حال حاضر اطلاعات شما در سیستم ثبت شده است.
چنانچه قصد دارید درخواست دیگری ثبت کنید لطفا «30 دقیقه» دیگر مراجعه نمایید.
اطلاعات شما با موفقیت ثبت شد.

سفری به بالی (منطقه اوبود)

1404/11/06

سفرنامه اوبود؛ قلب فرهنگی بالی


سفر ما از نوسادعا با ماشین شروع شد. دو ساعت تو جاده بودیم، مسیر بالی پر از سبزه و روستاهای کوچک بود که هر کدوم حس و حال خودشون رو داشتند. هر پیچ جاده باعث شد احساس کنیم داریم وارد دنیای دیگری می‌شویم. موسیقی محلی بالی تو ماشین پخش می‌شد و صدای باد از پنجره‌ها می‌آمد، ترکیبی که به سرعت حس سفر را واقعی می‌کرد.

 

 

وقتی به اوبود رسیدیم، هتل ما هنگینگ گاردن (Hanging Gardens Of Bali)، خودش یک تجربه بود. اتاق‌ها بزرگ و روشن، با بالکن‌های چوبی و گیاهان آویزان، حس میکردیم وسط جنگل معلق زندگی می‌کنیم. از پنجره، باغ‌های سبز و آبشارهای کوچک معلوم بود. صندلی‌های راحت گوشه هتل، با یک فنجان چای، بهترین مکان برای نگاه کردن به پرندگان بودند. با این حال، روز اول دلم می‌خواست زودتر بیرون بروم و خود شهر اوبود را کشف کنم، نه اینکه فقط در هتل بمانم. حتی اگر هتل زیبا بود، حس بی‌قراری داشتم تا بیرون رو کشف کنم.

 

 

بعد از کمی استراحت، راهی پارک پرندگان اوبود شدیم. پرندگان رنگارنگ و طوطی‌های بازیگوش همه جا بودند. یک طوطی فضول تقریباً عینکم را برداشت و روی سرم نشست! لحظه‌ای که نگاهش کردم و او هم به من خیره شد، همه زدیم زیر خنده. پرنده‌ها گاهی صدای عجیب درمی‌آوردند و حرکاتشان باعث شد چند بار فکر کنم الان یکی‌شان واقعاً قصد شوخی با ما دارد.

 

 

وقتی گرسنه مان شد، به رستوران لوکاور (Locavore) رفتیم، یک رستوران کوچک اما بسیار محبوب در اوبود که غذاهای مدرن اروپایی را با مواد محلی تهیه می‌کند. ما اختاپوس کبابی سفارش دادیم؛ گوشت نرم و آبدار با طعم دودی و چاشنی‌های محلی طعم فوق العاده ای داشت. یک چیز بامزه هم پیش آمد: وقتی اختاپوس را برش زدم، یکی از بازوهاش مثل یک دست کوچک روی چنگالم رفت و انگار قصد فرار داشت! همه زدیم زیر خنده و حتی گارسون هم لبخند زد.

بعد از غذا، به هتل برگشتیم و استراحت کوتاهی کردیم. صبح روز بعد، استخر هتل بهترین شروع بود؛ استخر کوچک و شفاف با منظره باغ‌های سبز و آبشارهای کوچک. شنا کردیم، نوشیدنی‌های خنک با طعم میوه‌های استوایی نوشیدیم و یکی از دوستانم تقریباً از لبه استخر لیز خورد و افتاد که باعث شد دوباره بخندیم و حس کنیم زندگی ساده هم می‌تواند لذت‌بخش باشد.

 

 

بعد از استخر، آماده شدیم برای جنگل میمون‌های اوبود. میمون‌ها کنجکاو و بازیگوش بودند. یکی از میمون‌ها تقریباً دوربین من را گرفت و فرار کرد، ولی چند دقیقه بعد برگشت و انگار می‌خواست با ما بازی کند. راه رفتن در بین درختان و دیدن میمون‌ها که با حرکات عجیبشان ما را تماشا می‌کردند، حس واقعی ماجراجویی را به ما داد.

 

 

سوار ماشین شدیم و به سمت غار فیل اوبود رفتیم. غار پر از صخره‌های سنگی و مجسمه‌های پیچیده بود. با قدم زدن بین این صخره‌ها حس کردیم انگار تاریخ و فرهنگ بالی از دل سنگ‌ها بیرون آمده است. در سکوت غار، هر صدایی که می‌آمد، توجه ما را جلب می‌کرد و باعث شد حس کنیم واقعاً بخشی از این مکان شده‌ایم.

 

 

بعد از گشت‌وگذار، دوباره گرسنگی به سراغمان آمد و به رستوران کوبو(kubo) در مانداپا بالی رفتیم. رستوران کنار رودخانه با نور غروب و میزهایی که منظره رودخانه را قاب می‌کردند، فضایی دلنشین داشت. ما خرچنگ سفارش دادیم؛ گوشت لطیف و تازه و ترکیب طعم‌ها با ادویه‌های محلی واقعاً لذت‌بخش بود. دسر ما، فراپه توت فرنگی با ریحان و شیر نارگیل بود؛ طعم ترش و شیرین آن پایان خوشمزه‌ای برای روزی پر از کشف و تجربه بود.

وقتی به هتل برگشتیم و در تخت دراز کشیدیم، حس کردم بالی فقط یک مقصد نیست؛ یک تجربه واقعی از زندگی، طبیعت، فرهنگ و طعم‌هاست. از مسیرهای سبز و جاده‌های پرپیچ‌وخم تا جنگل‌های پرجنب‌وجوش و غذاهای تازه و خوشمزه، هر لحظه سفر یک خاطره کوچک اما ماندگار داشت.

برای هر کسی که به بالی می‌رود، توصیه می‌کنم با چشم باز به طبیعت نگاه کند، کمی ماجراجویی داشته باشد و از هر لحظه کوچک و بزرگ لذت ببرد. حتی لحظه‌های ساده و خنده‌دار، مثل یک طوطی فضول یا یک میمون بازیگوش، حس سفر واقعی را منتقل می‌کنند و خاطراتی می‌سازند که تا سال‌ها در ذهن می‌مانند. بالی جایی است که هر لحظه‌اش پر از زندگی است و هر تجربه، طعم خاص خودش را دارد.

امیدوارم به بالی سفر داشته باشید و در این سفر کنار آرمه سیر آریا باشید.





1404/11/06

بحث و تبادل نظر
نظرات تعداد کاراکترهای باقی مانده: 300
رد کردن