سفری به بالی (منطقه سمینیاک)
سفرنامه سمینیاک؛ پاتوق لاکچری بالی
یک روز که نشسته بودیم و تلویزیون تماشا میکردیم، برنامه ای از کشورهای مختلف و جاذبه هایشان توجه مان را به خودش جلب کرد.
جنگل های بسیار زیبا، معابد فوق العاده خاص، دریای آبی و بیکران، تصویری از کشور اندونزی و جزیره بسیار جذاب بالی را نشان میداد، یک لحظه حس کردم که این طبیعت زیبا و دست نخورده مرا صدا میزند.
تصمیم گرفتیم بریم و تجربه کنیم، بدون اینکه خیلی سخت بگیریم. همین تصمیم ساده، کلی حس خوب و انتظار ایجاد کرد، تا اینکه تصمیم ما به واقعیت نزدیک شد.
ساعت 7 شب از تهران راه افتادیم، چمدان ها بسته و دلمون پر از هیجان بود. پرواز اولمون با هواپیمایی امارات،حدود 3 ساعت طول کشید و ما به فرودگاه دبی (یاتا: DXB)
رسیدیم. در دبی، 5 ساعت ترانزیت داشتیم.وقتی از پنجره ی فرودگاه به هواپیماها و آدم های شتاب زده نگاه میکردیم، انگار رویای سفری که داشتم، رنگ و بوی واقعیت به خودش گرفته بود.
دوباره سوار هواپیما شدیم، برای حدود 9 ساعت پرواز به بالی، که هر دقیقه اش حس انتظار و کنجکاوی رو بیشتر میکرد. حوالی ساعت 12 ظهر بالاخره به بالی رسیدیم.
گرما، بوی دریا و شلوغی فرودگاه، همه باهم ترکیبی بودند که فهمیدیم این سفر قراره تجربه ای متفاوت باشه.
بعد ازرسیدن به فرودگاه، سوار ماشین شدیم و حدود 40 دقیقه در جاده های بالی حرکت کردیم تا به منطقه ی سمینیاک(Seminyak)برسیم.

وقتی به هتل دبلیو بالی سمینیاک W Bali Hotel Seminyak)) رسیدیم، اول از همه چشممون به دریای آبی و درختهای بلند اطراف هتل افتاد. هتلها ارتفاع کمی داشتن و جالب اینجا بود که درختها از خود هتلها بلندتر بودند و حس میکردیم وسط طبیعت واقعی ایستادیم.
وقتی وارد لابی شدیم، موسیقی آرام فضا را پر کرده بود و همین باعث شد همان لحظه حس خوبی پیدا کنیم. اتاق ما مدرن و تمیز بود، تختها راحت بودند و وسایل بهداشتی کامل و تمیز بود، طوری که با خیال راحت میتونستیم استراحت کنیم. بالکن اتاق ما رو به منظرهای باز میشد که میتونستیم کل طبیعت اطراف هتل را ببینیم و حس کردیم، بودن در این فضا خودش یک تجربهی سفر است. استخر بزرگ هتل هم جلوه خیلی زیبایی داشت و ما دوست داشتیم ساعت ها وقت خود را کنار استخر بگذرانیم و فقط به طبیعت نگاه کنیم.
بعد از کمی استراحت، کمکم احساس گرسنگی کردیم و تصمیم گرفتیم جایی رو برای غذا خوردن پیدا کنیم.
پیادهروی در خیابان جلان دروپادی(Jalan Drupadi)، با مغازههای رنگارنگ، مردم شاداب و پرجنبوجوش، حال و هوای خاصی به ما میداد و ما را آرام آرام به مقصدمان نزدیک میکرد. وقتی به رستوران «زیبیرو» رسیدیم، نمای بیرونی ساده اما جذابش با پنجرههای بزرگ و نور گرم، توجهمان را جلب کرد.
داخل رستوران، فضای رمانتیک و صمیمی، با نور ملایم شمعها و موسیقی زندهای که از گوشهی سالن میآمد، حس راحتی و شادی به ما میداد.

ما پاستای دریایی مخصوص سرآشپز را سفارش دادیم؛ عطر خوش پاستا قبل از رسیدن غذا، اشتهای ما را بیشتر میکرد و وقتی اولین لقمه را چشیدیم، طعم بینظیر آن تمام خستگی پیادهروی را از تنمان بیرون آورد.
بعد از خوردن غذا تصمیم گرفتیم دوباره به هتل برگردیم و استراحت کافی برای گشت و گذار جذاب و هیجانی فردا را داشته باشیم.
روز دوم سفر با طلوع آرام خورشید شروع شد، از خواب بیدار شدم و مستقیم به بالکن اتاق رفتم تا لحظهای در سکوت و آرامش، به طبیعت اطراف نگاه کنم.
بعد از کمی تماشا و لذت بردن از منظره، راهی سالن صبحانه هتل شدیم. میزها پر از خوراکیهای متنوع بود، اما هیچکدام کاملاً به ذائقهام نمیخورد. نهایتاً با ترکیبی ساده اما دلچسب که این ترکیب تخممرغ تازه با نان تست و یک لیوان آب پرتقال طبیعی بود خوردم؛ همین صبحانهی ساده، انرژی و حس خوبی برای شروع روز به من داد.

تصمیم گرفتیم به سوی یکی از تجربههای شیرین و متفاوت در بالی بریم. بازدید از کارخانه شکلاتسازی پریمو (Primo). این محل که در دل منطقهی آرام و سرسبز Tabanan قرار دارد، کمی متفاوت از دیگر جاذبههای توریستی بود.
از همان لحظه ای که به کارخانه شکلات سازی نزدیک شدیم، بوی شیرین کاکائو دیوونمون کرد و حس کنجکاویم برای دیدن اینکه چطور یک شکلات واقعی ساخته میشود، بیشتر شد.
وقتی به آنجا رسیدیم، محیط کارخانه خیلی ساده و صمیمی بود؛ جایی که همه چیز با دقت و عشق انجام میشد. در کارگاه آموزشی، روند کامل تولید شکلات را از انتخاب دانههای کاکائو تا خردکردن، بو دادن، آسیابکردن و شکل دادنِ شکلات را نگاه کردیم، و در آخر کمی از آن شکلات های خوشمزه را تست کردیم. یکی از دوستانم طعم شکلات تلخ را نتونست تحمل کنه و قیافه اش حسابی دیدنی شده بود، و پیش خودش گفت نکنه شکلات هاشونم مثل قهوه هاشون از مدفوع حیوانات درست میشه! (بله درست فکر میکنید Kopi Luwak یا همون قهوه لواک، معروفترین قهوه بالیه که از دونههای قهوهای درست میشه که بعد از خورده شدن توسط حیوانی به اسم «سیوت» و دفع شدن، جمعآوری و فرآوری میشن)، هممون زدیم زیر خنده، حتی کارمندهای اونجاهم از شدت خنده ما خندشون گرفته بود و برای ما یک تجربه ی خنده دار و بامزه ای بود که تا همیشه از سفر بالی یادمان بمونه.

بعد از اینکه حسابی شکلات خوردیم و خندیدیم، راهی ساحل اکو شدیم تا کمی قدم بزنیم و هوای تازهی دریا را نفس بکشیم. شنهای سیاه و نرم زیر پا، صدای آرام موجها و نسیم خنک، حس فوقالعادهای به ما میداد. کفشهایمان را درآوردیم و پاهایمان را به آب زدیم، روی صخرهها نشستیم و از منظرهی غروب آفتاب لذت بردیم. در همان لحظه، انگار تمام خستگی و شیطنتهای کارگاه شکلات از تنمان بیرون رفت و فقط حس آرامش و خوشحالی برایمان باقی موند.
بعد از این همه گشت و گذار، حسابی خسته شده بودیم و تصمیم گرفتیم برگردیم هتل و کمی استراحت کنیم.
روز بعد، که اخرین روز سفرمون بود، از خواب بیدار شدیم، مستقیم رفتیم سمت بالکن هتل. یه فنجون قهوه تازه گرفتیم و از نوشیدن قهوه ی اندونزیایی با بوی تند و خوشایند و منظره زیبای رو به روی هتل لذت بردیم: درختهای نخل، دریای آبی و آرام، موجهای ملایم ساحل و صدای پرندگان صبحگاهی، هوای تازه و دلنشین باعث میشد که میل رفتن از هتل را نداشته باشیم.
همین که قهوهمون تموم شد، با هم گفتیم: «چرا یه تجربه هنری در آخرین روزمون نداشته باشیم؟» چند بار از دوستان و مسافران شنیده بودیم که موزه سهبعدی سمینیاک، خیلی جالب و سرگرمکننده است، پس تصمیم گرفتیم مسیر رو از این فضای آرام و سبز به سمت موزه ی جنجالی ببریم و ببینیم واقعاً همونقدر جذابه که تعریفش رو شنیده بودیم.
آماده شدیم و حرکت کردیم. مسیرمون از خیابونهای اصلی پرجنبوجوش سمینیاک به طرف جاده سانست رود (Sunset Road) بود. توی راه، درختهای نخل کنار خیابون، صدای موتورها و مغازههای رنگی همهجا رو پر کرده بود و ما با هم حرف میزدیم تا مسیری که پیش رو داریم زودتر بگذرد.

بعد از چند دقیقه رانندگی، رسیدیم به خیابان Sunset Road No. 789 همون جایی که موزهی تریک آرت 3D (موزه هنر سهبعدی) قرار داشت. این خیابون یکی از مسیرهای اصلی سمینیاکه و با تاکسی یا موتور خیلی راحت میشه پیدا کردش.
وقتی وارد موزه سهبعدی سمینیاک شدیم، اول چیز جالبی که فهمیدیم این بود که تمام صحنهها روی دیوار و کف زمین نقاشی شده بودن، با تکنیکی سهبعدی که چشم رو فریب میداد. بعضی ازطرح ها مثل پل معلق روی کف زمین بود، که وقتی نگاه میکردی انگار داری از ارتفاع رد میشی، بعضی طرح های دیگه مثل تمساح غولپیکر، با دهن باز که روی کف زمین و روی دیوار طراحی شده بود، کاملاً واقعی به نظر میرسید.
همین که جلوش ایستادم، خیلی ترسیدم؛ دهن تمساح باز بود و حس میکردم داره به سمت من میاد، جرئت نکردم خیلی نزدیک برم، فقط ایستادم و با احتیاط نگاه کردم. وقتی دیدن من از ترس چطور عقب عقب رفتم همه زدن زیر خنده.
بعدش ماجراهای خندهدار ادامه داشت: یکی رفت روی پل معلق و یک لحظه ترسید و جیغ کشید، انگار داشت واقعا میافتاد. راهنما با خنده گفت: «نگران نباش، این پل کاملاً امنه». هر کدوممون دنبال صحنههای عجیب و باحال دیگه رفتیم؛ مثل آکواریوم نقاشی شده، شیر غولپیکر یا صحنههای کارتونی جالب. کلی عکس گرفتیم و خندیدیم، تا آخر سفرمون همه ی این لحظات باحال و هیجانانگیز یادمون موند.

بعد از بازدید از موزه سهبعدی سمینیاک کم کم گشنهمون شد و دلمون یه غذای خوشمزه میخواست. تصمیم گرفتیم به رستوران Mamasan Bali بریم، یه رستوران دو طبقه شیک که فضای مدرن و گرم داشت و طراحیاش الهام گرفته از شانگهای دههی ۱۹۲۰ بود.
منو، پر بود از غذاهای فیوژن آسیایی؛ ترکیبی از طعمهای اندونزیایی، چینی، تایلندی و مالزیایی که همزمان سنت و مدرنیته رو نشون میداد. نوشیدنیهای رنگی هم روی میزها دیده میشد و فضای رستوران حس یه تجربه متفاوت و خاص رو میداد.
ما برای شروع، یک پیشغذای دامپلینگ ویژه ماماسان (Mamasan Special Dumpling) گرفتیم، که داخلش با گوشت مرغ و میگو تازه، کمی زنجبیل و سس مخصوص فیوژن پر شده بود. وقتی اولین لقمه رو خوردیم، طعمها همزمان تازه، تند و کمی شیرین بود و کاملاً با هم ترکیب شده بودن.
برای غذای اصلی، پد تای میگو (Pad Thai Shrimp – نودل تایلندی با میگو) سفارش دادیم که با نودلهای نرم و تازه، میگوهای آبدار، تخممرغ و سبزیجات متنوع درست شده بود. سس فیوژن که روی غذا ریخته شده بود، یه طعم خاص و بهیادماندنی بهش داده بود و هر لقمه حس میکردی یه ترکیب جدید از آشپزی آسیا رو امتحان میکنی.

کم کم غروب داشت نزدیک میشد و دلم میخواست حتما یه سر به ساحل دابل سیکس (Double Six Beach) بزنم. از دوستان و مسافرا شنیده بودم که غروب آفتاب از این ساحل خیلی زیباست و میگفتن رنگ های آسمون و انعکاس نور روی موج ها فوق العادست. حس کردم آخرین لحظات روز رو تو این منظره باشکوه و آرامشبخش نباید از دست بدم.
لحظاتی کنار ساحل نشستیم و غروب آفتاب رو تماشا کردیم و کمکم راهی هتل شدیم، تا استراحت کافی برای گشتوگذار در منطقه نوسادعا داشته باشیم. تو این منطقه سمینیاک خیلی لذت بردیم و لحظات زیبایی رو تجربه کردیم؛ حالا مشتاق دیدن منطقههای بعدی بالی هستم و امیدوارم تجربههای آنجا هم به همون اندازه عالی باشه. با ما همراه باشید!
